دوباره دلم گرفته
سلام
از پس فردا محرم شروع می شه خيلی خوشحالم چون دلم خيلی برای محرم تنگ شده اما حدودا يک ماه پيش بود که يه چيزی بهم ميگفت شايد محرم و نبينی البته بماند که هنوزم نديدمش و ممکنه که ...... اما خلاصه اينکه امسال با همه ی سالها فرق داره .
امسال دلم می خواد به جای سرسری گذراندنش حسابی گريه کنم .
فکر می کردم که همه ی مشکلاتم حل شده اما .....
نمی دمنم اما از حسين سالار شهيدان يه چيز می خوام اونم اينکه.......(گفتم از امام حسين می خوام)
در آخر:شهادت مظلومانه ی سالار شهيدان بر همه ی شما تسليت باد
(کيارش)
شاد باشيد
خيلی خوشحالم
شايد باور نکنيد اما اونی که منتظرش بودم بالاخره اومدو به همه ثابت کرد که من اشتباه نکردم .
ثابت کرد که دوست داشتنم -به انتظار نشستنم و.... بی دليل نبوده.حالا به بودنش افتخار می کنم و ديگه نمی خوام از دستش بدم.
يه دفعه ماهی شدی کنار چشمه ديدمت گفتم به هر قيمتی هست به درياها نمی دمت
جدا هم ديگه نه به دريا بلکه دست خدا هم حيفم مياد بدمت
(کيارش)
شادباشيد
۱۰ ثانيه تا انتها
اين شعر و تقديم می کنم به اونی که منتظرش موندم اما نديدمش
ده ثانيه تا انتها، پايونی بی سرو صدا
بی خبر از هر شب و روز، منو يه شمع نيمه سوز
يکی گذشت از ثانيه، ۹تای ديگه باقيه
ای کاش تو لحظه ای که رفت، می ديدمش يه بار ديگه
اون دور بودو تو حسرتش ثانيه ها که می گذشت
ای کاش تو اين يه ثانيه می بودمش نمی گذشت
ساعت می گه دو ثانيه،۸تای ديگه باقيه
يه عمر نشستم منتظر کی ميگه اينا بازيه
فقير بودن جرم منه عاشق بودن تنها گناه
يه عمری چشم به در بودم اين آخرا هم چشم به راه
ساعت بازم بهم می گه ۳ ثانيه رفته ديگه
خبر داری چه زود گذشت مونده فقط هفت ثانيه
هی با خودم گفتم مياد اميدتو ندی به باد
داد ميزدم پس کی مياد کسی جوابمو نداد
من موندم و دو ثانيه ازم فقط اين باقيه
ثانيه پشت سر هم رفتند تا شيش شد هفت و هشت
لحظه تو گوشام داد می زد هشت ثانيه ازت گذشت
من موندم و دو ثانيه ازم فقط اين باقيه
يه عمر نشستم منتظر چشم اميدم ساقيه
با يک خنک باد سحر واسش ببر تو اين خبر
بگو که من تا آخرين خيره بودم چشام به در
ثانيه ی نهم که رفت مونده فقط يه ثانيه
سرت سلامت نازنين از من يه لحظه باقيه
قسمت نشد ببينمت شايد که لايق نبودم
منتظرت موندم يه وقت نگی که عاشق نبودم
ثانيه ی ده گل ياس راحت شدم ديگه خلاص
آزاد شدم بيام پيشت بی واهمه بی هيچ هراس
قشنگ ترين ثانيه ها اين ده تا بود که زود گذشت
رويای شيرين بودو رفت چون با خياله تو گذشت
اين شعر يکی از دوستانمه (ا.ر)که رضا صادقی در آلبوم جديدش خوانده
بله خلاصه اينکه کلی منتظرت بودم و نيومدی اما هنوزم منتظرتم اما با اين تفاوت که هر ده ثانيه ۱۰ سال ميگذره واسم
(کيارش)
شادباشيد
امان از اين دل
يادم مياد که با خودم عهد کردم که ديگه عاشق نشم آخه هيچ خيری ازش نديده بودم جز بدبختی اما نمی دمنم چی شد که چشما ت جادوم کردو باعث شد که روی عهدم پا بذارم .
راستش و بخواهی خيلی از اين مسئله خوشحالم و به وجودت افتخار می کنم پس تو يکی بمون و ترکم نکن با اينکه خيلی ها می خواهن تو هم ترکم کنی پس بياو به همه ثابت کن که اشتباه نکردم.
دوستت دارم بيشتر از ديروزو کمتر از فردا
(کيارش)
شادباشيد
ياعلی
شهادت علي ابن ابيطالب يگانه مرده تاريخ
بشری بر همگان تسليت باد
علی ياروياورتان
شادباشيد
ـکيارش
تولد
صدای زوزه ی باد،صدای قارقار کلاغان،صدای ترسناکی که فرياد می زد وقت رفتنه،مردابی که در مقابلم بود،رزهای مشکی که سر به آسمان کشيده بودندودر آخر تاريکی شب همه و همه مانعی بودند که من را از رفتن منصرف می کردند.
که ناگاه دستانی نورانی آمدومن را در آغوش گرفت واز تمام موانع گذراندورهايم کرد.
وقتی به خودم آمدم زمانی بود که ضربه ای بر پشتم وارد شدوگريستم.اين اولين گريه ی من بود.
(کيارش)
شادباشيد
سلامی چو بوی خوش آشنايی
سلام عزيزانم
يادباد آن روزگاران ياد باد
از اين غيبت کبرا که داشتم شرمسارم .دلم برای همه ی لينک هاتون تنگ شده برای شعراتون و.....
ازين پس سعی می کنم زياد اينورا پيدام بشه چون عاشق تک تک شمام راستی مارو که يادتون نرفته با خودتون نگفتين که بی وفا شده بی خيالش شيم .تو اين مدت هرروز به يادتون بودم به ياده دوستان پرشينی
پس وعده ی ما دوباره از امروزبه.....
شادباشيد
(کيارش)
يادگاری
می خواستم باز هم از خودم مطلبی بنويسم که پدرم آمدو گفت بهتره که اين چند جمله را برای دوستان وبلاگيت به يادگار بذاری پس من هم می نويسم:
التماس به خدا عبادت است
اجابت شود رحمت است
اجابت نشود حکمت است
التماس به خلق خدا ذلت است
اجابت شود منت است
اجابت نشود خفت است
واقعا که زيباست مگه نه؟ اما حيف که نمی دونم مال کيه اما به قول خودمون دمش گرم .
شاد باشيد
(کيارش)
دوخط موازی
يه ضرب وا لمثل قديمی می گه :خون خون و می کشه اما من معتقدم که: عشق عشق و می کشه .
وقتی معلم روی تخته سياه دو خط کشيد گفت:به اين دو خط می گن خط موازی و در ادامه افزود دو خط موازی هيچگاه به هم نمی رسند .
همون لحظه يکی از بچه ها بلند شدو گفت اگه خدا بخواد می رسند وبارون خنده بود که تو کلاس باريد.
نمی دونم چی شد که پيش خودم گفتم معلم از کجا می دونه اونوقت روی کاغذ دفتر دو خط موازی کشيدم و همه ی فرمولای رياضی و قطار کردم تا به هم برسونمشون.
يواش يواش خسته شدمو داشتم برای رفع خستگی کتاب و ورق می زدم به گل رز خشک شده ای رسيدم که عزيز ترين کسم بهم داده بود يه جرقه تو ذهنم زد و با خودم گفتم که بله فرمولش و پيدا کردم .
همون موقع بلند شدم و با صدای بلند به معلم که در حال پاک کردن تخته بود گفتم دست نگه داريد بالاخره پيدا کردم دو خط موازی با عشق به هم ميرسند ودر آن وقت کلاس ساکت شد ساکت ساکت
(کيارش)
شادباشيد
بق بقو
يادمه اون روز وقتی تو پارک نشسته بودم اومدی کنارم نشستی منه احمق و بگو که فکر می کردم خسته ای و اينجا نشستی اما يادمه سره صحبت و باز کردی و شروع کردی از مشکلاتت گفتن (راستش و بخوای مغزم و خوردی).
آخره حرفات که شد گفتی بريم ومنم که مست اون چشم و ابروی خوشگلت شده بودم گفتم بزن بريم .
بعد از اون روز همه منو يه جور ديگه نگاه می کردند آخه من تنها کفتر چاهی بودم که تونسته بودم موخ يه قمری و بزنم .
(کيارش)
شادباشيد
ميلاد
وقتی امروز بار ديگه به همون دو ماهی توی تنگ نگاه کردم روی آب گلبرگ شقايقی و ديدم بی حرکت آن شقايق چيزی نبود جز پيکر بی جان يکی از آن ماهی ها.
آری آن ماهی در روز ميلاد من از من وداع کرد و باز به يادم آورد که هيچ عشقی جز عشق خدايی ماندگار نيست که نيست که نيست که نيست.
امروز تولدمه خودم به خودم تبريک می گم 


و آرزوی بهترين ها رو اول برای شما دارم و بعد برای خودم .
(کيارش)
شاد باشيد
باران
باران آرام آرام شروع به باريدن کرده بود چه بارن دوست داشتنی بود يه جورايی دوست داشتم هميشه بباره و يه جورايی می خواستم زود تر بند بياد.
ديگه بارون داشت يواش يواش لبهامو خيس می کرد آخه وقتی قصه ی بی وفاييش و به خودش گفتم چشمانش و روی لبهام گذشت و آروم گريه کرد راستی خيس شدن لبام با اشکهاش خودش يه دنيا زندگی بود آره اون روز توی همون دنيای زندگی منم بارونی شدم يادش بخير.
(کيارش)
شادباشيد
کوير
يادمه وقتی که داشتم به ترک های زمين خشک شده نگاه می کردم و از گرمای اون زمين نهايت رو کشف می کردم صدايی به گوشم رسيد که می گفت اين زمين شايسته ی عبادته پس من با سراب وضو گرفتم و نماز را آغاز کردم .
يادمه وقتی به سجده رسيدم و خواستم که بر خاک بوسه بزنم بازم مادر بزرگ دستش و کشيدو نگذاشت که به آرزوم برسم
(کيارش)
شادباشيد
جوان پير
امسال بهار خانوم با چهره ای پير در زد نمی دونم چرا ترسيديم درو روش باز کنيم آخه تا حالا ما اونو اين شکلی نديده بوديم واسه همينه که نمی خواستيم راش بديم تو خونمون آخه ما هميشه بهاررا همراه با شادابی و جوانی ديده بوديم نه اينکه پير و با موهای سپيد .
راستی نکنه که راش نديما يادمون باشه که اون موهاش و مش کرده اتفاقا هم خيلی بهش مياد.
مگه نه؟
(کيارش)
شاد باشيد
دردودل
هر چی فکر کردم که شايد بتونم متن ادبی بنويسم نشد پس تصميم گرفتم کمی دردودل کنم اما اينبار متفاوت:
نمی دونم چرا امروزه جامعه ی ما دچاره بحرانی شده که اگه جلوی اين بحران گرفته نشه ......
(قبل از عرايضم قصد توهين به هيچ خانوم محترمی را ندارم)
اما امروزه وقتی توی خيابون راه ميری اکثر دخترا که حتی با پسری هستند بهت با چشم خريدار نگاه می کنند
امروزه اکثر دخترای جوان که ميرن خونه ی بخت بعد از مدتی کوتاه بنای مخالفت می ذارن و بعد از گرفتن مهريه خيال می کنن که کاسبيه خوبی کردن اما نميدونند که .....
امروزه هر پسری که به دختری می گه دوست دارم اون دختر هم خودش و راحت در اختيار اون قرار ميده بی آنکه فکر عاقبتش باشه
امروزه هر دختری خيال می کنه که عشق پيراهنه و هر وقت که می خواد ميتونه عوضش کنه
امروزه هيچ دختری پايبند عشقش نمی مونه
و بالاخره من بعد از کلی تحقيق فهميدم که امروزه اکثر دخترا در مورده ازدواج معتقدند که:
شوهروپولش عشق هم پسر همسايه
بازم می گم قصد توهين به هيچ دختری را ندارم و اگر کسی اين جوری برداشت کرد پيشاپيش ببخشيد
راستی اينم بگم که ممکنه يک سری بگن که پسرا اول خودشونو تو آيينه نگاه کنند بعد عيب ما رو بگيرن قبول دارم ماهم اشکالاتی داريم اما قبول کنيد که تاثير دختر ها از پسرها در جامعه بيشتره
(کيارش)
شادباشيد
عيد ما شده کيريسمس مهدی بيا مهدی بيا 
(بخندين تا ناراحتی پيش نياد )
آيينه
به نام خداوند جان و خداوند مال
خدايی که آموخت مرا شورو حال
از يک مغازه آيينه ای خريدم که صاحبش می گفت ذات آدم را نمايش ميدهد اما يادمه که از ترسم به اون نگاه نکردم .
تا اينکه ديروز رسيدو تصميم گرفتم که بر ترسم غلبه کنم آيينه را برداشتم و به آن نگاه کردم ياد دارم که جز چهره ی زيبای معصومت چيزی ديگر نديدم .
آنوقت به تو حسوديم شدچون توانسته بودی ذاتم را نيز تسخير کني.
(کيارش)
شاد باشيد
راستی يادم رفت فردا شب چهلم يکی از دوستانم روحش شاد و يادش گرامی
پايان
دوباره مثل همه ی سالهای گذشته اينبارم بودم و تا وقتی که ننه سرما بندو بساط خودش و جمع می کنه تا آماده ی رفتن بشه رو ببينم
آره ننه سرمای امسال به من ياد داد که عاشق بشم و منم به حرفش گوش کردم و شدم يادمه که خودشم وقت امتحان ازم گرفتش و يه صفر گنده بهم داد .
ننه سرما حالا که داری ميری و ممکنه که سال ديگه که ميای من نباشم پس می خوام ازت بخوام که اگه به هر آدم کوچولويی ياد دادی که عاشق بشه به معشوقشم ياد بده که عاشق بمونه راستی بياو به من قول بده که من آخرين مردودی تو باشم
(کيارش)
شاد باشيد
دو ماهی
توی تنگ وقتيکه نگاه کردم بازم دوماهی قرمز کوچولو مشغول عشق بازی بودند
راستش به عشقشون حسوديم شد اما دلمم نمی اومد که مزاحمشون بشم يادمه که تو همون حالو هوا بودم که ياد يار بی معرفت خودم افتادم و ياد اون عشق بازی ها تا جايی که يادمه اون خاطرات وادار به گريستنم کرد .
وقتی به خودم اومدم ديدم اون دوتا ماهی کوچولو حالا دارن پشت عينکم و تو اشکهام شنا می کنن اما ديگه خبری از عشق بازيشون نيست چون يکی توی اين شيشه ی عينک و ديگری توی اون يکی.
(کيارش)
شاد باشيد
هوای عاشقی
يک روز خوب و قشنگ زمستانی بعد از کلی کلنجار رفتن با خاطراتت تصميم گرفتم که يه قدمکی در حياط بزنم تا هوای عاشقی را احساس کنم پس با چشمانی بسته وارد حياط شدم و آماده شدم که يک نفس عميق در اين هوای عاشقی بکشم که ناگهان ماشين همساييمان روشن شدو ريه ام پر شد از دود ماشين اينم نفس عشق من
(کيارش)
شادباشيد
باز هم ايام عشق آمد
سلام بر سالار عاشقان حسين بن علی طالب
باز هم زمان عاشقی رسيد زمان و ايام خدايی اين ايام ملکوتی بر همه ی شما عزيزان تسليت باد ويادمان باشد که عشق و آزادگی را در اين روز ها بفهميم
(کيارش)
شاد باشيد
